کپی به خاطر پیست/ ما که ماهواره نداریم!
برداشت اول:
اصغر عزیز! چی بگم؟! هر چی بگم، از خوبیات کم گفتم! «گلدنگلوب» را که ایول کردی، نامزد نهایی اسکار نیز شدی و ما منتظر این یکیاش هستیم و هیچجا هم نمیریم و همینجا هستیم و حتی اینها!
برداشت دوم:
فرجالله آقا سلحشور دربارهی موفقیت فیلم «جدایی نادر از سیمین» گفته بود که هیچم افتخار نیست و انزجاره تازهشم! ما چه میگوییم؟! هیچی! علیرقم میل خود از مرحوم پنهپ یادی میفرماییم و سپس عارضیم که باشد! شما که امسال با فیلم «یوزارسیف» در جشنوارهی فیلم فجر جایزه گرفتید، افتخار میکنیم! اصن تو خوبی!
برداشت سوم:
اینهمه در طول شبانهروز اخبار صبحگاهی و ظهرگاهی و عصرگاهی و شبگاهی و غیرهگاهی داریم، اما هیچکدام تبریک نگفتند به اصغر فرهادی. بهجایش عادل فردوسیپور تبریک گفت توی «نود»! بندهی خدا عادل یک برنامهی ورزشی دارد، باید جور کوتاهیهای صدا و سیما در تمام زمینهها را بکشد. با تشکر از عمو ضرغامی! خواستم فقط بگویم که لااقل وقت برنامهی عادل را بیشتر کند!
برداشت چهارم:
علی مطهری رد صلاحیت شد! فکر کنید! یعنی همان نمایندهای که از حامیان اصلی طرح جمعآوری دیشها از روی پشتبامها بود و بارها در مجلس در اینباره سخن رانده بود را رد صلاحیت کردند! بعد خودشان فکر کردند! دیدند بابا خیلی کار خوبی نبود! اظهار ندامت نمودند و دوباره تایید فرموند! احتمالاً رد صلاحیت اولیه بهخاطر مخالفتهای شدید ایشان با دولت نهم و دهم بود و فقط میخواستند به مطهری تذکر بدهند که ما ز یاران چشم یاری داریم!
برداشت پنجم:
ما که ماهواره نداریم اما ظاهراً «۲۰:۳۰» دارد و ما نیز داریم به نقل از ایشان میفرماییم. فکر کنید باز! (شدیدتر فکر کنید اینبار!). ۲۰:۳۰ داشت گافهای خبری یک شبکهای را میگرفت که چون ما ماهواره نداریم، نمیدانیم چهجور شبکهای است! بعد میگفت در برنامهی تلفن مخاطبان این شبکه که چون ما ماهواره نداریم، نمیدانیم چهجور برنامهای است، فقط چند تا صدای محدود به برنامه زنگ میزنند و حتی نکردند اسم تلفنکنندهها را عوض کنند و بیشترشان «شاهین» نام دارند که باز ما چون ماهواره نداریم، نفهمیدیم یعنی چی، اما فهمیدیم که احتمالاً کلی اسم شاهین در بین ایرانیها وجود دارد و تازه کلی دلیل دیگر نیز داریم، اما چون ماهواره نداریم و ممکن است شما فکر کنید که دروغ میگوییم، اما کور شویم بهقول فروغ اگر دروغ بگوییم، هیچچیز دیگری نمیگوییم در این رابطه! (شما فقط فکر کنید!). ضمناً در آخر یادآوری میکنیم که اتفاقاً یک روزنامهای هم هست که یک عدد ستون مردمی دارد و زنگ و زونگها و پیام و میامهای خوانندگان را مثلاً منتشر میکند و جالبناکش اینجاست که زبان همهی پیامها مثل زبان آقای مدیرمسئول یا سردبیر است و همین نشان میدهد که چون ما ماهواره نداریم، همه با هم همدل و یکزبان هستیم!
برداشت ششم:
این «حافظ» دلش خوش بوده! باور کنید! حتی میتوانید فکر هم کنید دوباره و باز و همچنان! آمده گفته: «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا». بعد من نمیدانم دقیقاً منظورش کدام یک از دشمنان بوده؟! یعنی مثلاً فکر کنید آدم میتواند واقعاً با همهی دشمنان مدارا کند؟! یعنی مثلاً فکر کنید حافظ جان نشسته بوده و داشته برای خودش همینطوری شعر مینوشته، بعد یکی از ساکنین کوی بغلی میآید و درب خانهشان را میشکند و بعد بیاجازه وارد خانه میشود و بعد میزند پس کله حافظ و بعد به او فحش ناجور میدهد و بعد حافظ در کمال خونسردی و مهربانی میگوید: «فکر نکن ازت میترسم، دارم بات مدارا میکنم!».








