پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

کپی به خاطر پیست/ بوگامداسی در شهر!

شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 ساعت 9:29 PM

برداشت اول:

هیچ‌چیز عوض نشده است و همه‌چیز دارد عوضی‌تر از قبل می‌شود. یکی کنترل این‌جا را برداشته و دکمه‌ی Stop را با تمام قدرت فشار داده. صبح و ظهر و غروب و شب یخ زده‌اند. نه توی اخبار، چیز خوشحال‌کننده‌ای است و نه توی روزگار. ذهن خودم هم خط‌خطی شده. فکر می‌کنم دارم توی یک دنیای سوررئال زندگی می‌کنم. انگار تمام آدم‌هایی که دور و برم هستند، از شهر «بوف کور» صادق هدایت آمده‌اند. همه‌ی پیرمردها «خنزرپنزری» شده‌اند و نام تمام زن‌ها «بوگامداسی»‌ است. نمی‌دانم! شاید این از «فواید گیاه‌خواری» باشد! یعنی من حساب کرده‌ام دقیق. در هفته‌ای که گذشت، هر کوفت و زهرماری که نوش جان کردم، تویش سبزی بود! نه سبزی خالی البت! بین خودمان بماند. فکر می‌کنم شاید همین باعث نزول همه‌ی این بلایا شده باشد! ببینید من  تابلوی یک پرتره‌ از هدایت را گذاشته‌ام توی یکی از قفسه‌های کتاب‌خانه‌ و حالا که دقت می‌کنم، می‌بینم دقیقاً نگاهش با آن قسمت از میز ناهارخوری که صندلی من رو‌به‌رویش ایستاده، منطبق شده! فکر می‌کنم دیده دارم در کنار سبزی، گوشت هم سرو می‌کنم و حرصش درآمده و حالا روح راوی بوف کور را حلولانده در روح من! برای همین است که یاکریم‌ها رو‌به‌روز بد صداتر می‌شوند! گاهی حتی صدای‌شان مرا یاد زوزه‌ی گرگ می‌اندازد! حالا یا من جنی شده‌ان جدی جدی که صدای پرنده‌ای با این اسم متعهد را این‌طوری می‌شنوم یا یاکریم‌ها زده به سرشان که صدای گرگ درمی‌آورند! درهرصورت هفته‌ی عجیب و غریبی بود. شانس آوردم فقط  که «سگ ولگرد» سر چهارراه پاچه‌ام را نگرفت!


برداشت دوم:

تعداد بی‌ادب‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود. اصلاً منظورم آن بچه‌هایی نیستند که میوه‌ی نشسته‌ را  همراه با مگسی که رویش نشسته می‌خورند یا دست توی دماغ خودشان می‌کنند و محتویات محترمه را می‌مالند به در و دیوار. منظورم مشخصاً بزرگترها هستند. بزرگترها در لغت به کسانی می‌گویند که عاقل و بالغ شد‌ه‌اند خیر سرشان و این مصراع مولوی مودب را که «بی‌ادب محروم گشت از لطف رب»، نصفه و نیمه درک کرده‌اند! (ادامه‌ی این درکیات را در قسمت‌های بعدی بزرگتر شدن خودشان مشاهده می‌فرمایند!). یعنی اصلاً دریغ از آن‌قدر! (آن‌قدر ادب منظور است!). باید مثل آن شیخ که دی (دیشب!) می‌گشت با چراغ دنبال آدم و از دیوو و دد ملول بود، جوینده شویم! هرچند که بعید می‌دانم حتی اگر با دکل برق فشار قوی بگردیم، یابنده گردیم!


برداشت سوم:

کیومرث منشی‌زاده (مخترع شعر ریاضی!) در گفت‌وگو با روزنامه‌ی «روزگار» گفته بود: «ادبیات حماقت، یعنی سهراب سپهری» و بعد به جوانان توصیه کرده بود مثل او «قرتی» شعر نگویند! ضمناً سهراب را متهم به ابتلای خوش‌بینی مزمن نیز، تشخیص فرماییده بودند و خلاصه فقط حکم اعدام این متهم ردیف اول کاشانی را صادر نکردند که ما به‌شدت ابراز ناخرسندی می‌کنیم؛ چون خیلی حوصله‌مان سر رفته و دل‌مان برای تماشای یک اعدام در ملاء عام لک زده! تخمه ژاپنی هم خریدیم، گذاشتیم کنار تازه!


برداشت چهارم:               

من می‌خواهم مثل«کبری» یک «تصمیم» درست و حسابی بگیرم. خدا را چه دیدید؟! شاید حتی یک درس به کتاب‌های درسی با عنوان «آخرین تصمیم فاضل» اضافه شد! مگر من چه چیزم از کبری کمتر است؟! این تصمیم درباره‌ی مسعود فراستی است! دارم سعی می‌کنم که حرفی از او نزنم. فایده ندارد! یک ضرب‌المثل هست که نمی‌توانم بگویم چه می‌گوید، اما راست است واقعاً! ایشان اخیراً در نشست نقد و بررسی فیلم «سی و سه روز» جمال شورجه اظهار داشته‌اند که سینمای جشنواره‌ای ما فاجعه است و حتی اگر اسکار بگیرد، وطن‌فروش می‌باشد! در ادامه نیز گوشزد کرده بودند توی خارج فیلم ساختن به درد ما نمی‌خورد و این‌ها، مگر این‌که مثل سی و سه روز برویم توی یک کشور همسایه فیلم از خودمان خارج کنیم! اشکال ندارد! خب به‌هرحال پیش‌بینی قاطعانه‌ی مسعود خان درست از آب درنیامد و امید تیم ما (اصغر فرهادی!) قول داده که بعد از ساخت فیلمش برگردد و بازگشت پیروزمندانه‌ی عزیز رفته سفر، نه فقط برای رئیس که برای سایر بازماندگان هم سخت است و ما همین‌جا از خداوند منان خواستاریم که به همگان صبر عطا فرماید!


چاپ شده در شماره‌ی ۴۵۸ هفته‌نامه‌ی ۴۰چراغ
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo